تبلیغات
در هوای او - عمارت کن مرا آخر...

در هوای او

در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد










دگر باره بشوریدم بدان سانم به جان تو

که هر بندی که بربندی، بدرانم به جان تو

 

نخواهم عمر فانی را تویی عمر عزیز من

نخواهم جان پر غم را تویی جانم به جان تو

چو تو پنهان شوی از من، همه تاریکی و کفرم

چو تو پیدا شوی بر من، مسلمانم به جان تو

 

گر آبی خوردم از کوزه، خیال تو در او دیدم

و گر یک دم زدم بی تو، پشیمانم به جان تو

اگر بی تو برافلاکم، چو ابر تیره غمناکم

وگر بی تو به گلزارم، به زندانم به جان تو

 

سماع گوش من نامت، سماع هوش من جامت

عمارت کن مرا آخر، که ویرانم به جان تو

چه خویشی کرد آن بی‌چون، عجب با این دل پرخون

که ببریدست آن خویشی، زخویشانم به جان تو

 

تو عید جان قربانی و پیشت عاشقان قربان

بکش در مطبخ خویشم که قربانم به جان تو



دیوان شمس حضرت مولانا


نوشته شده در دوشنبه 21 مهر 1393 ساعت 12:10 ق.ظ توسط علیرضایی نظرات |