تبلیغات
در هوای او - به زبان بی آداب و ترتیبم!

در هوای او

در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد







تمام جانش ایستاده قامت، به احترام آمده است، با همان خوانش همیشگی :

به کام دل نرسیدیم و جان به حلق رسید
وگر به کام رسد همچنان رجایی هست...

التهاب این شعر را و معنای خلقت اشک را تنها تو می فهمی و هر که از ماجرایِ حرمتِ مجنون چیزی می داند

 در اینجا سالهاست که به شوق دیدنت همه بود و نبود ها از خویش رفته  اند...

باز هم بوی خاک باران خورده  می آید، قدری دیگر رقم خورده و جان ها خود را شایستۀ سوگند یافته اند

والضحی، واللیل اذا سجی، ما ودعک ربک و ماقلی...

جانِ جان امروز جانی می‌کند...


نوشته شده در سه شنبه 11 شهریور 1393 ساعت 02:07 ق.ظ توسط علیرضایی نظرات |