تبلیغات
در هوای او - آشنایی ها

در هوای او

در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد







همواره در روز آخر کلاسها و نیز به گاه خداحافظی از برخی دوستان، غم و سنگینی عجیبی بر جانم حکم میکند،

فرصت درک و حضور برخی از اساتید و دوستان، آنقدر شوق آور و شادی بخش و معرفت آفرین است که انسان دریغ میدارد اتمام و نبودش را؛  چه که برخوردها و منش و رسم زندگیشان، همه و همه صحنه های درس آموزی را رقم میزند که دریافتنش غنیمت است و میتواند کمکی باشد برای رشد و رویش و بالارفتن و ...

و در این میان، در جان نشاندن و از آنِ خود کردن تجارب و داشته های آنان است که می‌تواند رهگذری باشد برای ماندگاری حضورشان در ادامۀ سفر ابدیت خویش!

بماند که گاهی هم اتمام برخی مجالستها، راحت روح است و خلاصی جان!

 به هر تقدیر؛ گذشته از تمامی نکات تلخ و شیرین و ماندنی روزهایی که در این سالهای دانش جویی و همراهی ام  داشته‌ام، آنچه که بیش از همه مرا تحت تأثیر قرار میدهد؛ روحیۀ دلسوزانه و معلمانۀ برخی از بزرگوارانی است که با دل و جان و از روی کرم، داشته‌هایشان را پیشکش مخاطبین میکنند و سعی میکنند:

 انگیزه بخشی کنند تکاپوهای علمی و اخلاقی آنان را

 و بیاموزند:

 نگاه مسأله بین و کل نگر و دید درون بین و برون بین داشتن را،

 و تمرین اندیشه ورزی اخلاق مدار و عدالت محور را

و مبادی سلوک و زیست انسانی را

و کرامت انسانی و شعور رفتاری را

آنان بی تفاوت و راحت از کنار دانشجو نمی گذرند و در حد رفع تکلیف و از سر بی میلی و وظیفه حضور ندارند، با نگاه متکبرانه ، از بالا ، خودخواهانه و یا تحقیر آمیز آشنایی ندارند و حتی نحوۀ انتقاد و توبیخ علمی‌شان حلاوت بخش است و درس آموز

اشتیاق آگاهی بخشی شان گاهی انقدر زیاد است که به ناگزیر زحمت و رنج مضاعفی را متحمل می شوند، اما متانت و عظمت روحشان این  مقصود را دست یافتنی میکند

و چه غنیمتی است حاشیه های از اصل مهمتر این همراهان که گاهی نصیب میشود و راهگشایی میکند؛ اگر چه که گاهی اوقات به تلخی زبان درکام میکشند و نمی توانند آنچه که در گلو مانده را به زبان آورند؛ حال چه به خاطر ملاحظاتی که دارند یا برخورد و کج فهمی یا نا فهمی من مخاطب که از ادامه باز میداردشان و وه که چه دردی میکشند از نداشتن مخاطب و …

از سویی دیگراتمام فرصت معیت دوستانی که هر کدام با قرائت و نگاه خاص خود به زندگی ، مسأله ها ، موضوعات و… معلمی میکنند هم،  بسیار حزن آور است، یکی مظهر ارامش و صبر ، آن یکی معصومیت ، دیگری کنجکاوی و جستجوگری یا ادب و متانت، سادگی و صفا ، فضل و بخش ، آزاد منشی و لا به شرطی ؛ صداقت و درستی ، لطافت و شعور و…

سپاسگزارم تمامی کسانی را که با روی گشاده و جان کریم و بخشنده شان اکرام را در حقم به اتمام میرسانند و نشانم میدهند مسمای"الاکرام بالاتمام" را !

 این آشنایی ها همه برایم مبارک است و ماندنی...

 

پی نوشت:

در صبح ادینه میهمان هبط شدۀ کویر اندیشه های آن معلم (جناب شریعتی) بودم، قلم به دست گرفتم و زبان به بیان؛

آنجا که از رنج بزرگ روح آدمی (مجهول ماندن) گفته بود و کتابِ چشم به راهِ  جان انسان، که نبود خواننده او را به تنهایی و غربت کشانده است و آنجا که از نیاز روح انسان به آشنایی ها سخن گفته بود و به فهمیدن آدم ها و"من" ناب و پنهانیشان، آن دقایق یدرک و لایوصف...


نوشته شده در جمعه 9 خرداد 1393 ساعت 02:14 ب.ظ توسط علیرضایی نظرات |