تبلیغات
در هوای او - شرم و شوق

در هوای او

در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد













دل می ستاند از من و جان می دهد به من

آرام جان و کام جهان می دهد به من

دیدار تو طلیعۀ صبح سعادت است

تا کی ز مهر طالع آن می دهد به من


دلدادۀ غریبم و گمنام این دیار

زان یار دلنشین که نشان می دهد به من


جانا مراد بخت و جوانی وصال توست

کو جاودانه بخت جوان می دهد به من

می آمدم که حال دل زار گویمت

اما مگر سرشک امان می دهد به من


چشمت به شرم و ناز ببندد لب نیاز

شوقت اگر هزار زبان می دهد به من


آری سخن به شیوۀ چشم تو خوشترست

مستی ببین که سحر بیان می دهد به من

افسرده بود سایۀ دلم بی هوای عشق

این بوی زلف کیست که جان می دهد به من



هوشنگ ابتهاج


نوشته شده در دوشنبه 2 تیر 1393 ساعت 09:53 ب.ظ توسط علیرضایی نظرات |