تبلیغات
در هوای او - سکوت تو

در هوای او

در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد







چه رسم غریبی دارد این قاعدۀ سکوت تو

روزهایی سخت و نفسگیر از پی هم می‌آیند و می‌روند

مردمان این شهر همه غریبه اند و مستغنی

نشانه ای از سیب و سبزه و باران نیست

متاع داعیه داران رویش و تازگی هم بوی ماندن گرفته

و صدای خندۀ کودکانه، میان حجم سنگین فاصله ها گم شده است

چگونه نجوا کنم زمزمه ای که مخاطب ندارد را

چگونه آواز کنم  شوق را در همهمۀ ناله های ترس این آبادی

 کدام مخاطب را  دیدی که مرا به او حوالت کردی؟

اینجا که هر کسی در پاسخ سلام، نگاهی پر از ابهام، جواب دارد

اینجا که حتی صدای آشنا مانندی هم به گوش نمی‌رسد

اینجا که کسی پی گمشده ای نیست!

اینجا  که کسی را دلهرۀ رفتن امروز و فردا نیست

با این حال،باز هم سکوت میکنی؟!

باشد

فردا هم می‌کاوم

فردا شاید کسی نشانی تو را پرسید

فردا شاید کسی را با نشانی تو یافتم

فردا شاید...


نوشته شده در یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 ساعت 12:02 ب.ظ توسط علیرضایی نظرات |