تبلیغات
در هوای او - نیایش واژه ها (2)

در هوای او

در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد








چرا امشب پشت پنجره نمی آیی ؟
چرا به تماشای رود نمی آیی؟
چرا من تو را نمی شنوم ؟
چرا برگها زنده نیستند؟
چرا سنگها سخت شده اند ؟
چرا پنجره اخم دارد ؟

آه دهانم
دهانم
از بوی گوشت مرده لزج شده است
با این دهان
چگونه می توان
لذت حضور تو را چشید
آیینه نیز تصویر هولناکی از من می نمایاند


درخشش تومثل آبشاری
از بلندیهای محال می ریزد
در تخیّل پنجره ای است
که هفت آسمان در اوجمع می شود
من به مدد مهربانی تو
و آفرینه های این تخیّل مغموم
در باغهای ناممکن آواز می خوانم
برای سنگهای پرنده



در انبوه اندوه و زخم
قلم با سوسن های سپید
 
آوازمی خواند
درخت، شادی مرا می پرسد
من مزرعه ای را می نمایانم
که فردای من است
آنجا گیلاسها
 
دست به دامن دارند
وشکوفه های پیراهن من
حرف می زنند
شکوفه هایی که امروز
یک زخم بیشتر نیستند
تو به حرمت این شکوفه ها
 
مرا با دست اشاره خواهی کرد

بر تخته سنگ می نشینم
در روشنی آب خیره می شوم

تو از کجا می آیی ؟
آوازهای آبی تو بومی نیست
این لهجه، آن ملایمتی است
که از خلأ می وزد
آه ای رود شوریده !
آوازهایت را یادم بده
نزدیک است
سنگ بمیرم


نوشته شده در دوشنبه 19 اسفند 1392 ساعت 07:45 ب.ظ توسط علیرضایی نظرات |