تبلیغات
در هوای او - نیایش واژه ها (1)

در هوای او

در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد







شب فرو می افتد
ومن تازه می شوم
از اشتیاق بارش ِشبنم
نیلوفرانه
به آسمان دهان باز می کنم
ای آفریننده ی شبنم و ابر
آیا تشنگی مرا پایان می دهی ؟
تقدیر چیست ؟
می خواهم از تو سرشار باشم 

     

کنارِ شب می ایستم

چشم بر شمد ِ سورمه ای آسمان می اندازم
ستاره ها
با نخِ نورگلدوزی شده اند
و من می شنوم زمزمه ی درختان را
"چه ملایمت خنکی !
من آبستن یک شکوفه ام
که همین تابستان گلابی می شود"
کنار شب می ایستم
شب از تو لبریز است
من در دو قدمی تو در زندان فراق گرفتارم



گاهی که معین نیست

مثل یک پیچک خودمانی
از پنجره می آیی
و جای شعرهای من می نشینی
و من هیچ کلمه ندارم
چشمهایم
 
از بصیرتی آکنده می شود
که منتهای تکامل یک چشم است
همخانه ام می گوید

 صفات ثبوتیه کدامند؟
من می گویم:
باز چه بوی خوشی
اینجارا فراگرفته است!



گاهی آنقدر واقعیت داری
که پیشانی ام
به یک تکه ابر سجده می برد
به یک درخت خیره می شوم
از سنگها توقع دارم
 
مهربانی را
باران بر کتفم می بارد
دستهایم هوا را در آغوش می گیرد 

شادی
پایین تر از این مرتبه است
 
که بگویم چقدر
گاهی آن قدر واقعیت داری
که من
صدای فروریختن
 
شانه های سنگی شیطان را می شنوم

و تعجب نمی کنم
اگر ببینم ماه
با بچه های کوهستان
 گل گاو زبان می چیند؟


دیشب آن قدرنزدیک بودی
که پنجره از شادی ام نمک می چشید
ولبخندم را دامن می زد
من مشغول تو بودم
نیلوفری از شانه های من رویید
و از پنجره بیرون رفت




نوشته شده در دوشنبه 19 اسفند 1392 ساعت 07:48 ب.ظ توسط علیرضایی نظرات |