تبلیغات
در هوای او - رفیق!

در هوای او

در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد







در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد

حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

نمیدانستم قرار بر بی قراری است، هر جا که باشم، با هر که باشم، در هر حال که مشغول

تا کی نمازهایم را بخواهی شکستن و اعاده کردن؟!

ای که دل و جانم به تو مشغول است و نظر بر چپ و راست؛ تا نگویند رقیبان که تو منظور منی

قرار بر قرار نیست، باشد؛ اما روا بُوَد که چنین بی حساب دل ببری!

محملِ این بار، ترک برداشته و طاقتش نمانده،

بگذار قدری آرام باشم، تحمل این همه رنجم نیست، آستین عقلم پاره شد از دستِ صبر و دامنِ قرار از کف رفت

میدانم،  میدانم ضرورت ناگزیرِ جام صافیِ وصل و درد سرِ خمار را

هان صیاد خوش صید، گفته بودی

حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است

کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد

دست به زانو گرفته و ایستاده ام،

آموخته و زندگی کرده ام "واصنع الفلک بأعیننا" (1) را،

خواسته ام "لا تنس نصیبک من الدنیا " (2) را

گاه قنوت است

بخوان با من" ربنا أنزل علینا مائدة من السماء تكون لنا عیدا لأولنا وآخرنا وآیة منك و ارزقنا و أنت خیر الرازقین"(3)

ساقی به دست باش که این مست می پرست

چون خم زپا نشست و هنوزش خمار توست

به گمانم

نمازهایم را نمی بایست دوباره خواندن، این طور نیست؟!

نماز بی تو هم مگر خواندن میشود؟!

تو هستی من شدی از آنی همه من

من نیست شدم در تو از آنم همه تو

همسفر من

سفر بی تو هم مگر میتوان؟!

رفیق من، "ای من"(4)

با من بمان

اما

دردت به جانِ بی‌قرارِ پُر گریه‌ام

تکلیف طاقت این همه علاقه چه میشود؟

وه ازین آتش روشن که به جان من و توست


  1.    مبارکه هود،37
  2.       مبارکه قصص،77
  3.      مبارکه مائده، 114
  4.    چه کس را میتوان گفت رفیق! آنکس را که بتوان گفت "ای من"



نوشته شده در دوشنبه 12 اسفند 1392 ساعت 10:15 ب.ظ توسط علیرضایی نظرات |